داستان کوتاه

داستان 1: سفیدپوش برگشتم

دارد غر میزند: هیچ وقت هیچ چیز در زندگی با تو سر جایش نبوده، هیچ وقت من احساس رضایت از زندگی با تو نداشتم. صدایش نامفهوم میشود چون از این اتاق به آن اتاق می‌رود و هی گله میکند، گله از زنش. زن اما روی تخت دراز کشیده و ترسان از اینکه مبادا باز چیزی […]

طراحی و پشتیبانی : آسان پرداز