سال ۹۲ یا ۹۱ کتابی با عنوان نقاط قوت خود را بیابید را در نمایشگاه کتاب خریدم، نه اینکه فکر کنید کتاب را کسی معرفی کرده باشد و یا چند صفحه‌ای از آن توانسته باشد جذبم کند، نه، بلکه سال قبلش وقتی با نشر هورمزد آشنا شدم، خیلی ازشان خوشم آمد و توی بروشورشان بعدا که از شهر رفتند اسم کتاب را دیدم و به شدت منتظر سال بعد ماندم تا کتاب را بخرم.
در آن سال‌های پایانی دهه دوم زندگیم ‍تمام تلاشم در این بود تا توانایی‌هایم را کشف کنم و خودم را بیشتر بشناسم تا بتوانم به زندگیم جهت دهم.
کتاب را که خریدم رفتم خوابگاه و بازش که کردم برایم بسیار سخت می‌نمود. فکر کردم چقدر بد ترجمه شده است و این شد که رهایش کردم تا همین یک هفته پیش که یاد گرفتم با کتاب بیشتر تعامل داشته باشم تا بهتر خوانده شود.
برای همین دوباره رو بردم به کتاب‌های کاغذی قفسه‌ام که این کتاب را دیدم و تصمیم گرفتم بخوانمش.
اینبار که شروع کردم به خواندنش کتاب برایم بسیار آسان شده بود، ترجمه روان کاملا روان و خوب بود.
کتاب هیچ تغییری نکرده بود بلکه این من بودم که رشد کرده بودم و پر شده بودم از پیش زمینه های فکری جدید و این باعث شده بود کتاب را بهتر و بیشتر بفهمم.
گاهی وقتی به برنامه کودک‌های زمان کودکی نگاه می‌کنم تازه پیام اصلی‌ای را که آن سال‌ها تلاش می‌شد تا به من منتقل شود را درمی‌یابم و گاهی در ذهنم به نقد پیام‌های حاشیه نیز می‌پردازم.
یا کتابی مانند کتاب شازده کوچولو که تقریبا گروه سنی خاصی نمی‌شناسد، در هر سن وقتی می‌خوانیمش نکته‌ای جدید را استخراج می‌کنیم.
خود من دفتری دارم متعلق به دوران نوجوانیم که در آن ابیات و جملات سخت را می‌نوشتم، جملاتی که حس می‌کردم بزرگترها هم نمی‌توانند جوابی درست به من دهند. می‌خواستم خودم که بزرگتر شدم آن‌ها را از دید خودم نه یک بزرگ‌تر دیگر بفهمم.

مطالب مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

طراحی و پشتیبانی : آسان پرداز